|
اطلاعات
توریستی شهرها
|
درباره مشهد
|
مراکز دیدنی مشهد
|
حرم مطهر
|
گالری عکس حرم
مطهر
:: حرم مطهر
حضرت رضا عليه سلام:
هشتمين امام از سلاله پاك امامان، در شهر مدينه به روز 11 ذيقعده از سال
148 هجري قمري متولد شد. پدر عزيزش، امام موسي بن جعفر عليه السلام است و
مادر عابده و پا دامنش به اسامي «تكتم»، «نجمه»، «طاهره» و «سلامه» ناميده
شده است. نام مبارك آن حضرت، «علي» است و كنيه اش «ابوالحسن»، و از جمله
لقبهايش، «رضا»، «صابر»، «فاضل»، «وفي»، «رضي»، «ولي»، «زكي» آمده است.
دوران پر شكوه امامت حضرت رضا عليه السلام از سال 183 هجري آغاز شد. در آن
زمان، حكومت سياسي به دست «هارون الرشيد» در بغداد اداره مي شد. شيوه حكم
راني اين خليفه عباسي، بر اساس اعمال زور بر مردم بود. ماموران او، مردم را
براي پرداخت ماليات شكنجه مي دادند و پيوسته فرزندان و شيعيان فاطمي را از
دم تيغ مي گذرانند چنانچه مهتر و سيد و سالار آنان حضرت موسي بن جعفر
عليه السلام را سالها در زندانهاي بصره و بغداد حبس كردند و سرانجام حضرتش
را با زهر به شهادت رساندند. هارون الرشيد علاوه بر ظلم و ستمهايي حد افكار
و انديشه هاي بيگانه را حوزه علوم مسلمانان منتشر مي كرد، تا از اين راه
بتواند توجه مردم را به علوم بيگانه جلب كند و خاندان اهل بيت عليهم السلام
را در انزواي علمي قرار دهد.
«ابوبكر خوارزمي» (383 ه، ق) در نامه اي به اهل نيشابور درباره نحوه رفتار
حكومت عباسيان به خصوص «هارون» مي نويسد: هارون در حالي مرد كه درخت نبوت
را درو كرده و نهال امامت را از ريشه برافكنده بود. چون يكي از پيشوايان
هدايت و سروري از سروران خاندان مصطفي صلي ا… عليه وآله در مي گذشت، كسي با
گچ نمي آراست اما وقتي دلقك يا بازيگر با مطرب و يا قاتلي از خودشان مي
مرد، دادگران و قاضيان بر جنازه اش حاضر مي شدند و رهبران و حكم رانان در
مجالس سوگواري اش مينشستند. مادي و سوفسطايي در كشورشان امنيت داشت و
معترض كساني كه كتابهاي فلسفي و مانوي را تدريس مي كردند، نمي شدند، ولي هر
شيعه اي سرانجام به قتل ميرسيد، ولي هر شيعه اي سرانجام به قتل مي رسيد و
هر كس نام فرزندش را «علي» مي نهاد، خونش را به زمين مي ريختند.

حضرت رضا عليه السلام با توجه به جو سياسي حاكم بر حوزه مسلمانان، در ابتدا امامت خويش را علني نساخت و فقط
با ياران و شيعيان خاص ارتباط داشت، ولي پس از گذشت چند سال كه حكومت هارون الرشيد بر اثر وقوع شورشهاي مختلف رو به ضعف گذاشت، حضرت رضا عليه السلام با استفاده از اين فرصت، امامت خويش را در شهر مدينه علني نمود و به رفع مشكلات مردم در زمينه هاي اعتقادي و اجتماعي پرداخت. خود آن بزرگوار مي فرمايد: در روضه جدم رسول خدا صلي ا… عليه و آله مي نشستم در حالي كه دانشمندان مدينه بسيار بودند. هر گاه يكي ار آنان در مساله در مي ماند، همگي متوجه من ميشدند و سوالات را نزد من مي فرستادند و من پاسخ آنها را مي دادم. هارون الرشيد كه براي فرو نشاندن شورشهاي منطقه خراسان راهي آن ديار شده بود، به سال 193 هجري در همان جا جان سپرد و در سناباد توس، در يكي از اطاقهاي تحتاني كاخ فرماندار توس «حميد بن قحطبه طايي» دفن شد. در پي مرگ هارون، كشمكش ميان دو پسر او «امين» و «مامون» در گرفت. اولي در بغداد به قدرت رسيد، و دومي در مرو بر تخت نشست. آتش اختلافات در ميان دو برادر، پنج سال شعله ور بود، تا آن كه سپاه كامون به بغداد حمله برد و «امين» در سال 198 هجري به دست آنان كشته شد. بدينسان حكومت سرتاسري به دست مامون افتاد، وليكن علويان و سادات كه از بيدادگريهاي هارون به تنگ آمده و از حكومت پسران او نيز ناراضي بودند، در نواحي عراق، حجاز و يمن به شورش برداشتند. آنان مي خواستند كه حكومت به دست خاندان آل محمد عليهم السلام اداره شود. مامون براي آنكه بتواند شورشهاي آنان را فرو نشاند و رد ميان جمعيت فراوان شيعه جايگاهي پيدا كند، بر آن شد كه مهمترين آنان حضرت علي بن موسي رضا عليه السلام را به خراسان دعوت كند و با استقرار آن حضرت در ديار خود، همچنين وانمود كند كه حكومت او تاييد امام عليه السلام مي باشد. از اين رو، دعوتنامه هاي متعددي براي آن حضرت فرستاد، ولي هر بار با پاسخ منفي مواجه مي شد تا اينكه دعوتها جاي خود را به تهديد داد امام رضا عليه السلام دانست كه مامون دست از اين كار بر نخواهد داشت. از اين رو براي جلوگيري از خونريزي و پايمان شدن خون شيعيانش، به سال 200 هجري قمري راه خراسان را در پيش گرفت. آن حضرت پيش از خروج از مدينه، به حرم جدش رسول ا.. صلي عليه و آله شرفياب گشت تا با حضرتش وداع گويد: چندين بار وداع گفت، و در هر مرتبه به طرف قبر بر مي گشت و صدايش را به گريه بلند مي نمود. آنگاه فرزندش حضرت جواد عليه السلام را در كنار خويش گرفت و به مسجد آورد و حضرتش را به ديوار مطهر حرم رسول ا.. صلي ا… عليه و آله چسبانده و در پناه آن حضرت قرارش داد. سپس تمام نمايندگان و وكيلان خود را فرمود كه از حضرت جواد عليه السلام فرمان برند و از مخالفت با حضرتش بپرهيزند، و اصحاب مورد اعتماد خود را آگاه نمود كه آن حضرت جانشين وي مي باشد. مسير حركت امام رضا عليه السلام آن گونه كه مامون تعيين كرده بود، از بصره، اهواز و فارس مي گذشت، و دستورش چنين بود كه آن حضرت را از كوفه و قم عبور ندهند، زيرا بيم داشت كه امام رضا عليه السلام با شيعيان آن شهرها تماس بر قرار كرده و آنان را از سر گذشت خويش آگاه كند. حضرت رضا عليه السلام پس از عبور از نيشابور و چند آبادي ديگر، وارد مرو پايتخت مامون گرديد و از طرف او مورد استقبال و تكريم واقع شد. مامون براي اجراي نقشه هاي سياسي خود، تلاشهاي گسترده اي را شروع كرد. او در آغاز به امام رضا عليه السلام گفت: «بر آن شده ام كه خود را از خلافت به كنار بگذارم و اين مقام را به تو واگذار نمايم و با تو بيعت كنم، ولي حضرت اين پيشنهاد را نپذيرفت و پاسخي چنين فرمود: اگر اين خلافت، از آن تو است و خداي براي تو قرار داده است، جايز نباشد لباسي را كه خداي تو را پوشانده از خود بركني و براي غير خودت قرار دهي، و چنانچه خلافت از آن تو نيست، پس جايز نباشد تو را، كه چيزي براي من قرار دهي كه از آن تو نيست.» مامون دست از پيشنهاد خود بر نداشت و مذاكرات به مدت دو ماه ادامه يافت. سرانجام آن ملعون، پيشنهاد خلافت را، به ولايت عهدي تغيير داد و به گستاخي تمام به امام رضا عليه السلام گفت: «به خدا سوگند كه اگر ولايت عهدي را نپذيزي، تورا بر آن مجبور مي كنم ! و اگر باز هم قبول نكني، گردنت را مي زنم !» آن حضرت، چون هيچ راه گريزي براي خود نيافت، كجبور شد مقام ولايت عهدي را با شرايطي بپذيرد و آن شرايط را چنين اعلام فرمود:

«اني داخل في ولا يتعهد علي ان لاآمر ولا انهي و لا افتي و لا اقضي و لا اولي و لااعزل و لا اغير شيئا مما هو قائم و تعفيني من ذالك كل»
من ولايت عهدي را مي پذيرم مشروط بر اينكه از موضع حكومتي امر و نهي نكنم و فتوا ندهم و قضاوت نكنم و كسي را بر مسند ننشانم و كسي را از مقام عزل نكنم و چيزي را كه در حكومت است، تغيير ندهم، و مرا از همه اينها معاف داري.
ذكر چنين شرايطي، نشانگر اين نكته مهم است كه امام رضا عليه السلام به عنوان بزرگ و پيشواي علويان و شيعيان، حكومت مامون را شرعي نمي داند و آن حضرت به هيچ وجه حاضر نيست در امور سياسي
كشور نقشي را ايفا نمايد. به هر حال، مقام ولايت عهدي به طور رسمي در ماه رمضان سال 210 هجري قمري اعلان شد و مامون آن را به تمامي آفاق كشور ابلاغ نمود و به نام نامي حضرت رضا عليه السلام سكه زد و دخترش«ام حبيب» را به عقد آن حضرت در آورد و لباسهاي و پرچمهاي سياه را كه شعار عباسيان بود، مبدل به سبز نمود. گرچه اين قضيه تا حدودي اندوه علويان و شيعيان را تسكين داد، اما خشم عباسيان را برانگيخت و بغداد، مركز تجمع آنان را متشنج ساخت. بايد افزود كه بر امام رضا عليه السلام لازم بود كه وجود شريف خود را از ورطه مرگ نجات دهد تا بتواند به مصاف حكومت تزويري مامون برود و سياستها فرهنگي او را در هم شكند. مامون همچون پدر خويش، هارون، كشور اسلامي آن روز را عرصه تاخت و تاز انديشه هاي كفر آلوده كرده بود و شدت فرهنگ بيگانه را ترويج مي كرد به گونه اي كه شبهات الحادي و افكار كفر آميز به سر زبانها افتاده بود. انگيزه مامون از انتشار افكار و شبهات التقاطي، اين بود كه در ميان مسلمانان آموزش لوم بشري و عقلي شايع و رايج شود تا از اين رهگذر، خاندان اهل بيت عليهم السلام كمتر مورد توجه قرار گيرند، و علاوه بر آن، كمبودههاي علمي عباسيان در برابر آن خاندان مبارك مخفي بماند و در نهايت، اركان حكومت عباسيان بيش از پيش تقويت يابد. اما حضرت رضا عليه السلام به عنوان امام لغزش ناپذير و عالم آل محمد عليه السلام در مركز حكومت عباسيان با سياست مرموز آنان در افتاد و از طريق گفتگو و مناظره با متفكران فلسفي و متكلمان درباري، از حقايق دين حراست كرد و حقانيت مكتب اهل بيت عليهم السلام را بر همگان روشن ساخت. ابوالصلت هروي مي گويد, مامون، ولايت عهدي را به حضرت رضا عليه السلام واگذاشت تا اين كه مردم بگويند آن حضرت به دنيا رو كرده است و بدين ترتيب آن حضرت از چشم مردم بيفتند. ولي چون اين كار سبب ازدياد و جاهت و منزلت امام عليه السلام گشت، متكلمان را از شهرها فراخواند تا بلكه يكي از آنان، آن حضرت را مغلوب سازد و او را نزد عالمان مقامي نباشد و نقصش در ميان مردم اشتهار يابد، اما چنين بود كه هر دانشمندي از يهود و نصارا، مجوس، صابئين، براهمه، ملحدان، ماديان و برخي از فرقه هاي مسلمانان به مصاف آن حضرت مي رفت، مغلوب بر مي گشت و مردم مي گفتند: سوگند به ا.. كه او سزاوارتر از مامون به خلافت است. مامون كه از اين جهت عرصه را بر خود تنگ مي ديد و بروز نا رضايتي و تشنج را در ميان عباسيان بغداد مشاهده مي كرد، بر آن شد كه پايتخت خود را از مرو به بغداد انتقال دهد. او براي اينكه نزد عباسيان و اميران عرب مقبوليتي يابد، نخست، وزير ايراني خود، «فضل بن سهل» را در شهر سرخس از پي در آورد، و سپس به هنگام توقف در توس، نوبت آن رسيد كه حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام را نيز از ميان بردارد، از اين رو، مجلسي ترتيب داد و در آن مجلس، وجود نازنين آن حضرت را با زهري كشنده مسموم ساخت. پيكر پاك آن جگر گوشه مصطفي صلي ا… عليه و آله و سلم در ديار غريب، به روستاي سناباد (مشهد فعلي) منتقل شد و در جانب گور هارون الرشيد، به خاك سپرده شد. سلام و صلوات خدا بر آن آسماني انسان فاطمي نژاد، آن ديده به جهان گشود، آنگاه كه چشم از دنيا فرو بست، و آن زمان كه در پيشگاه پروردگارش برانگيخته مي شود. مشهور، آن است كه امام رضا عليه السلام به سال 203 هجري قمري، در آخرين روز ماه صفر شهادت يافت، و به گواهي برخي از روايتها، تنها يك فرزند به نام «محمد» و ملقب به «جواد» براي آن حضرت زاده شد، كه همان والاگهر، نهمين امام شيعيان است. فرزند برومند حضرت رضا عليه السلام، در مورد زيارت آرامگاه غريب پدرشان، مي فرمايند: «ضمنت لمن زار قبر ابي بطوس عارفا بحقه الجنه علي ا.. عزوجل» ضمانت مي كنم بهشت را براي كسي كه پدرم را در توس زيارت كند، در حالي كه به حق او عارف و آگاه باشد.
به جرات مي توان گفت كه آستان مقدس رضوي، قدمتي فراتر از قرن ها دارد و همان طور كه در ساختار كم نظير معماري اش، هر محراب و هر رواق آن، بخشي از تاريخ و پيشكش هنرمندان عصر و قرني خاص به ساحت كبريايي حضرت رضا عليه السلام است، تشكيلات اداري و مديريتي آن نيز از حيث قدمت و اساس، به سده هاي دور وابسته مي باشد. واضع است كه «آستان قدس» به عنوان سازماني متشكل و صاحب مسئوليت كه اداره امور بارگاه مطهر هشتمين امام شيعيان را عهده دار است. از اين هنگام حيثيت و موجوديت يافت كه ضايعه تالم بار شهادت حضرت رضا عليه السلام در قرن سوم هجري حادث شد و سرزمين توس شرافت خاك سپاري پيكر حضرتش را يافت. هزار و دويست و بيست سال پيش، در سالهاي آغازين قرن سوم هجرت، مامون، هفتمين خليفه عباسي، انگور آلوده به شقاوت خويش را به اجبار، به آن عزيز نبوي خوراند و سپس، محض عوام فريبي و تظاهر، گريبان چاك كرد و بسيار شيون نمود و در تشييع پيكر مطهر امام حركت كرد، تا آنجا كه به نشانه حرمت و احترامي نمادين، حضرتش را در «بقيه هارونيه» كنار قبر پدرش هارون به خاك سپرد.
و اين ثلمه آنگاه واقع شد كه هنوز چندي از سخن امام عليه السلام نمي گذشت كه وقتي از مدينه الرسول هجرت مي نمود فرمود: «من از سفر به توس باز نخواهم گشت و در غربت، ديده از جهان خواهم بست و در كنار هارون دفن خواهم شد.» اينچنين شد كه هزار و دويست و بيست سال اشك و ارادت پروانه گون محبان و حاجت منداني بي شمار، برگرد شمع مزار حضرتش، تاريخ حيات «آستان قدس» را در طول دوازده قرن پر نشيب و فراز تشكيل داد، و علي الدوام آن را جاودانه خواهد ساخت. از آن زمان تا كنون، هر چه از آخرين روز صفر المظفر 203 هجري قمري گذشته و مي گذرد، بر ارج و عظمت «آستان قدس رضوي» افزوده شده و مي شود.به راستي اكنون چه كسي از هارون نام ميبرد و از قبه هارونيه ياد مي كند. ـ جز به نفرت و نفرين؟ و چه كسي ميتوانست بينديشد كه روزي گرداگرد قبري غريب در قريه «سناباد نوغان» در چهار فرسنگي «تابران طوس» شهري به وسعت رو به تزايد مشهد الرضا عليه السلام پديد آمد كه به عنوان بزرگترين مركز جهان تشيع، دم به دم پذيراي خيل كثيري از زائران و مسلمانان خاور و باختر باشد؟ از هنگامه شهادت حضرت ثامن الحجج عليه السلام، مضجع منور آن امام قبله حاجات شيعيان و ارادتمندان گرديد. زائران بي شماري از دور و نزديك به نيت زيارت و خاك بوسي حرمش، راه مشهد را در پيش ميگرفتند و رنج سفر را در همان يك لحظه اي كه چشمشان بر ضريح تابناك امام مي افتد، بر خويش هموار ميكردند و بسيار پيش مي آيد كه زائري جلاي وطن كرده و اهل و عيال و خانواده اش را با خويش همراه نموده و مجاور حريم پاك امامش مي گردد. اين توجه و اقبال فزاينده، سبب شد كه بارگاه حضرت رضا عليه السلام كه در ابتدا خارج از شهر و به دور از آبادي قرار داشته به مركز جمعيت روزگار بدل گشته و روز به روز بر رونقش افزوده شود. اين روند رو به رشد هرگز به كندي و افول نگراييده و همواره تا به امروز، ير صعودي داشته است. در طي دوازده قرني كه از رخ داد اسف بار شهادت امام رضا عليه السلام مي گذرد، صفحه صفحه تاريخ پر فخامت «آستان قدس»، اندوده از هجمه ها، تخريبها و غارتهاي ادواري است كه از سوي معاندان و مخالفان تشيع رضوي عليه السلام، بارها و بارها بر پيكره جليل حرم مطهر امام وارد آمده است. اين همه، به علت استقبال فزاينده شيعيان از زيارت مرقد شريف رضوي عليه السلام بود كه نگراني و سوء ظن حكام مسلط بر خراسان را بر مي انگيخت و ايشان را به سوداي عبث مابودي و اضمحلال بناي مرقد حضرت مس انداخت تا بلكه با چنين سركشي هايي، بتوانند جمع بي شماري محبان خاندان سالت و امامت را محدود و زوار را پراكنده سازند. به عنوان مثال، در دوره «سبكتكين غزنوي» در قرن چهارم، و اقوام گستاخ مغول در قرن هفتم هجري، هجوم هايي به خراسان صورت گرفت، كه به ويراني بارگاه مقدس و غارت اموال آستان قدس انجاميد. در اثناي اين فساد و شقاق، زائران و مجاوران دل باخته و مشتاق، براي روشن نگاه داشتن مشعل فروزاني كه به رغم دسيسه هاي دشمنان اهل بيت پيامبر صلي ا… عليه و آله، در اين گوشه جهان افروخته شده بود، به تقديم نذورات و وقف مخلصانه اموال و املاك خويش همت گمارند و همه مساعي خود را در جهت عمران و اداره شايسته مضجع تابناك حضرتش مذبول داشتند و كوشيدند ترتيبي فراهم شود كه بودن استفاده از منابع دولتي، بتوانند به مرور كه بر تعداد زائران افزوده مي شود به خدمت خود استمرار و گسترش بخشند. در كنار تلاشهاي خود جوش مردمي كه به منظور حفظ، صيانت و پابرجايي مرقد پاك حضرت رضا عليه السلام صورت مي گرفت، دولتهاي ارادتمند به سلاله سترگ نبوت و امامت نيز، به محض آنكه مجالي مي يافتند، به باز سازي و عمران بارگاه ملكوتي حضرت اهتمام مرده امنيت زائران و شيعيان رضوي عليه السلام را فراهم مي آورند. از همين روست كه مجموعه ابنيه و اماكني كه امروز، به عنوان جزئي از حرم مطهر عليه السلام مشاهده مي كنيم، در طي اعصار و دورانهاي مختلف به خواست حكام و واليان وقت بنا شده است چنان كه در هر دوره اي، صحني و يا گنبد و گلدسته اي و يا رواقي ديگر در حوزه اماكن متبركه ساخته شده و يا در و ديواري طلا كاري، آينه كاري و تزيين گرديده است. با اين همه، پيدا بود كه اداره مطلوب اين قبله آمال شيعيان جهان، ايجاد تشكيلات و نظامي فراگير را ايجاب مي كند كه در آغاز ساده مي نمود و به تدريج به يكي از بزرگترين سازمانهاي غير دولتي در ايران تبديل شد. به يقين مي توان گفت كه پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و در بيست و چهار سال اخير، اين تشكيلات، به درخشان ترين و منسجم ترين شكل خويش رسيد، و همچنان نيز مسير تعالي و پايندگي خود را مي پيمايد. تلاشهاي فرهنگي، عمراني، خدماتي، كشاورزي و صنعتي «آستان قدس» بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، روند پر شتابي به خود گرفته، و نتيجه اين كه اقدامات انجام شده در همه ادوار گذشته، قابل قياس با كارهاي انجام شده در 24 سال اخير نيست تلاشهاي مورد اشاره كه از سال 1358 كه اداره آستان قدس به دستان با كفايت توليت عظماي آستان قدس رضوي حضرت آيه ا… واعظ طبسي سپرده شد تا كنون صورت گرفته است، چهره اين نهاد مقدس را به كلي دگرگون كرده و توان آن را به مقياس زيادي افزايش داده، و نيز باعث شده است تا آن را از وضعيت يك موسسه معمولي به نهادي عظيم و قدرتمند كه كليه زمينه هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و خدماتي داخلي و خارجي را تحت پوشش فعاليتهاي خود دارد، تبديل نمايد.
در طي دوازده قرني كه از رخ داد اسف بار شهادت امام رضا عليه السلام ميگذرد، صفحه صفحه تاريخ پر فخامت «آستان قدس» اندوده از هجمه ها، تخريبها و غارتهاي ادواري است كه از سوي معاندان و مخالفان تشيع رضوي عليه السلام، بارها و بارها بر پيكره جليل حرم مطهر امام وارد آمده است.به يقين مي توان گفت كه پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و در بيست و چهار سال اخير، اين تشكيلات، به درخشان ترين و منسجم ترين شكل خويش رسيد، و همچنان نيز مسير تعالي و پايندگي خود را مي پيمايد.
:: از ضريح چوبي، تا ضريح نگين نشان:
اولين ضريح، ضريحي چوبي، و با تسمههاي فلزي، پوششي از صفحات طلا و نقره بوده است، كه در اواسط قرن دهم يعني در دوران شاه طهماسب صفوي به سال 957 هجري قمري ساخته و بر روي صندوقچة چوبي نصب شده است.
دومين ضريح، ضريح مرصع فولادي، معروف به ضريح نگين نشان بوده است، كه در سال 1160 هجري قمري به آستان مقدس تقديم و نصب شده است. براساس شواهد تاريخي، واقف ضريح، شاهرخ فرزند رضاقليميرزا، فرزند نادرشاه افشار و نوه شاه سلطان حسين صفوي است.
ضريح نگين نشان كه اكنون در زير ضريح فعلي جاي دارد، از فولاد ساخته شده است. در عصر سلطنت فتحعليشاه قاجار، سومين ضريح (فولادي) و ساده به ابعاد 3×4
و ارتفاع 2 متر ساخته و روي ضريح نگين نشان نصب ميشود. سقف اين ضريح با چوبهايي كه با ورق زر، طلاكوب شده بود، پوشش يافت و در طرف پايين پاي مبارك در مرصع تقديمي فتحعلي شاه قاجار نصب شده بود.
در سال 1330 شمسي نايب توليت وقت تصميم ميگيرد كه اين ضريح را برچيده و به جاي آن ضريحي از طلا و نقره ساخته و نصب كند، اما به دليل دگرگوني اوضاع عمومي و اجتماعي، كار معوق ميماند، تا اين كه ضريح چهارم، معروف به شير و شكر، ساخته ميشود
::
ضريح 40 ساله چگونه نصب شد
فكر تغيير ضريح مرقد مطهر ثامنالائمه حضرت عليبنموسيالرضا(ع) از سال 1311 هجري شمسي به وجود آمد و لزوم ساختن ضريح جديد از نقره و طلا مورد توجه قرار گرفت تا اين كه تصميم ساخت آن در سال 1336 گرفته شد.
قراردادي فيمابين نايب التوليه وقت آستان قدس رضوي از يك طرف و سيدابوالحسن حافظيان و محمدتقي ذوفن از طرف ديگر، منعقد و مبادله گرديد، تا آنان طبق تعهدي در هفت ماه اين كار را انجام دهند. آنان شروع به كار كردند و در مدت متجاوز از دو سال كار ساخت ضريح مطهر پايان يافت و در مورخه چهارشنبه 29 ديماه 1338 هجري شمسي مطابق با 21 رجب 1379 هجري قمري، نصب گرديد.
چهارمين ضريح حرم، به
«شير و شكر»
شهرت يافت و پس از برداشتن ضريح سوم و انتقال آن به موزه، روي ضريح نگيننشان نصب شد.
::
افتخاري ماندگار
همانطور كه گفته شد، ضريح فولادي نگين نشان، واقفش شاهرخ فرزند رضا قلي ميرزا فرزند نادرشاه افشار بوده است كه با توجه به اين كه واقف آن، وقف كرده بود كه مستمراً و به صورت دايم بر مرقد مطهر حضرت رضا(ع) نصب باشد، لذا اين امر، تاكنون رعايت شده و در تعويض ضريح قديم (شير و شكر) و نصب ضريح جديد (سيمين و زرين)، ضريح فولادي مذكور در اطراف مضجع شريف حضرت رضا (ع) به منهاي 5/2 متر از كف روضه منوره منتقل شد.
::
ضريحي براي 400 سال آينده
ضريح شير و شكر كه در سال 1338 ساخته و نصب شده بود، به دليل فرسودگي و عدم استحكام كافي، پس از گذشت بيش از 40 سال، برداشته شد و ضريح جديد كه يكي از شاهكارهاي هنري معاصر ميباشد، در پي درخواست توليت عظماي آستان قدس رضوي و موافقت رهبر معظم انقلاب اسلامي، عمليات نصب آن از چندي قبل آغاز شد و همزمان با عيد سعيد قربان ضريح جديد رضوي بر روي عاشقان گشوده شد. ساخت اين ضريح از سال 1372 آغاز شد، پنجمين ضريح مرقد مطهر ثامنالائمه (ع) از نظر صلابت و استحكام براي 400 سال آينده پيشبيني شده است.
|